|
يكي از عكسهاي آلبرت انيشتين كه از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده
است.
آلبرت در زمان كودكي اش به ندرت صحبت مي كرد و موقعي هم كه صحبت مي كرد خيلي آرام
بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش مي سنجيد(و يا آنها را زير لب تكرار ميكرد)و تا موقعي
كه به درستي آنها مطمئن نمي شد آنها را به زبان نمي آورد.بر طبق گزارشات آلبرت اين حالات
را تا 9 سالگي داشت و پدر و مادر آلبرت از اينكه او عقب افتاده باشد مي ترسيدند.
حكايت جالب زير توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگي آلبرت نقل شده است:
چون كه آلبرت لكنت زبان داشت پدر و مادر او خيلي نگرانش بودند.سرانجام يك شب سر ميز شام
آلبرت سكوت را شكست و گفت:"سوپ خيلي داغ است"
پدر و مادر آلبرت كه خيلي تسكين يافته بودند گفتند كه چرا تابحال او يك كلام حرف نزده بود و
آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چيز خوب خوده است!"
Thomas sowell در كتابش نوشته است كه علارقم آلبرت صحبت كردن تعداد زيادي از مردم
باهوش و نابغه نسبتاً دير در زمان كودكي پيشرفت كرده اند.او اين شرايط را "Einstein
syndrome" (علائم ناخوشي آلبرت) ناميد.
3- نخستين جرقه هاي علاقه آلبرت به علم و بخصوص فيزيك از توجه به يك قطب نما گرفته شد.
موقعي كه آلبرت در سن 5سالگي در وضعيت بيماري روي تخت خواب در حال استراحت بود
پدرش يك وسيله كوچك جذاب و ساده جيبي را به او نشان داد كه باعث علاقه او به علم شد و آن
يك قطب نما بود.
آنچه كه آلبرت5 ساله را به اين وسيله كوچك علاقه مند كرد اين بود در هر حالتي كه قطب نما به
چرخش در مي آمد عقربه(سوزن)آن هميشه در يك مسير مشابه بود.او فكر ميكرد كه يك مقدار
نيرو در يك فضاي خالي فرضي كه روي سوزن قطب نما اثر ميكند بايد وجود داشته باشد!
4- آلبرت انيشتين در امتحان ورودي دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگي آلبرت براي ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical يا
ETH در خواست كرد.آلبرت رياضيات و شاخه هاي فني امتحان ورودي را پاس كرد اما در بقيه
درسها مثل تاريخ،زبان،جغرافي و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فني و حرفه اي برود هر
چند سال بعد در اين كالج پذيرفته شد.
5- آلبرت انيشتين يك بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه هاي خصوصي آلبرت مورد خاصي از زندگي نابغه فيزيك را آشكار كرد.او يك
دختر نامشروع از Mileya Maric كه يكي از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با ميليا
ازدواج كرد)
در اواخر ژانويه سال 1902، و يك سال قبل از ازدواجشان ميليا دختري به اسم Lieserl بدنيا آورد
كه آلبرت اين دختر را هرگز نديد و سرنوشتش ناشناس باقي ماند.
البته در نامه هاي بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختري كه طي يك
فرايند سخت زايمان به دنيا آمد ولي اسم رسمي و واقعي اين دختر هنوز نامعلوم باقي مانده
است و حتي سرنوشت اين دختر هم تاكنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در كتابش به نام"دختر انيشتين" نتيجه گرفته است كه Lieserl روزهاي
ابتدائي عمر اين دختر داراي مشكلات حاد جسمي بوده است تا جائي كه آلبرت متقاعد شده بود
كه او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولي بعداً با مطالعه نامه هائي كه گفته شد،
دريافت كه در سپتامبر 1903 ميليا اين دختر را بعنوان فرزند خوانده به ديگري سپرده است!
در يك نامه از آلبرت به ميليا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl براي آخرين بار ذكر شد و از آن موقع
تاكنون هيچ كس از اين دختر هيچ چيز نمي داند.
6- آلبرت انيشتين از همسر اولش بيزار شد ولي به او پيشنهاد يك قرارداد عجيب را داد!
بعد از اينكه آلبرت با ميليا ازدواج كرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans و Eduard شدند.
موفقيت هاي آكادميك آلبرت و مسافرتهاي جهاني او باعث كم ارزش شدن همسرش در نظر او
شد و براي مدتي آلبرت و همسرش سعي كردند مشكلاتشان را حل كنند و حتي آلبرت پيشنهاد
يك قرارداد عجيب را به ميليا داد.
اين قرارداد عجيب بين اين دو زن و شوهر داراي مفادي بود كه آلبرت فقط به شرط قبول آنها از
طرف همسرش حاضر به ادامه زندگي با او بود،قراردادي كه اتفاقا به امضاي همسرش رسيد هر
چند آلبرت در نهايت از او جدا شد...
|